نخودی
خلاصه داستان: کارگردان تئاتر عروسکی که در انجام نمایش هایش ناموفق است، با هر شکست و تحقیر، کوچک و کوچک تر می شود و…
خلاصه داستان: کارگردان تئاتر عروسکی که در انجام نمایش هایش ناموفق است، با هر شکست و تحقیر، کوچک و کوچک تر می شود و…
خلاصه داستان: سریال بیست و یک حول محور یک پرونده پلیسی مرموز، پیچیده و درگیرکننده میچرخد و رویارویی کارآگاهان با چالشهای غیرمنتظره را به تصویر میکشد. در خط داستانی دارک این سریال با گرههای معمایی متعددی روبرو هستیم. در خلاصه داستان رسمی سریال آمده است: «من عاشق دختراییام که ساخته شدن با زندگی بجنگن…!»
خلاصه داستان: جوانی به نام رضا (با بازی نیما شعباننژاد) در محلههای جنوب شهر تهران (معروف به لب خط) زندگی میکند. رضا یک ویژگی بسیار خاص و نادر دارد: او به سندرم هایپرتیمزیا (Hyperthymesia) یا «حافظه سرگذشتشناختی بسیار برتر» مبتلاست و تمام جزئیات زندگیاش را مو به مو به یاد میآورد. در جریان فیلم، دختری اهل روسیه که به دنبال پدر گمشدهاش راهی ایران شده است، به صورت اتفاقی با رضا آشنا میشود. این برخورد، رضا را با آن حافظه عجیبش، درگیر ماجراها و دردسرهای کاملاً جدیدی میکند که بار کمدی و هیجانانگیز داستان را به دوش میکشند…
خلاصه داستان: داستان مردی است که به دلیل شباهتش با صدام حسین، به عنوان بدل او انتخاب میشود تا عملیاتی را در تهران اجرا کند.
خلاصه داستان: جانان دختری جوان از یک خانواده فرهنگی و شاعر مسلک است که به طور اتفاقی از دیوان حافظ قدیمی نامهای پیدا میکند که حکایت از عشــقی دیرین در سالهای بسیار دور دارد. جانان حس غریبی به نامه دارد، نمیداند چه کند، پس تفالی به حافظ میزند و...
خلاصه داستان: مسابقه گل یا پوچ یک بازی گروهی است که در قسمتهای مختلف تیمهای متفاوت در قالب رقابتهای نفسگیر و مدل حذفی به مصاف هم میروند. در هر دوره بازی گل یا پوچ دو تیم 3 نفره روبروی هم قرار میگیرند و بازی گل یا پوچ را با قوانین مخصوص این مسابقه تصویری انجام میدهند…
خلاصه داستان: آدم ها درست وقتی فکر می کنند پیروز شدند، زندگی شکنجه ی واقعی رو نشونشون می ده.
خلاصه داستان: قدرت، جوان عقب مانده اس است که همراه با متولی امامزاده ای واقع در یک روستا زندگی میکند. متولی موقتاً به شهر میرود و قدرت را به جای خود میگذارد. قدرت که میتواند ارواح مردگان قبرستان کنار امامزاده را درک کند، متوجه مشکلات زندگی آدم های روستا می شود و…
خلاصه داستان: سلطانعلی دل در گرو دختری به نام آزیتا دارد و هدفش ازدواج با اوست. سلطانعلی در توافقی با ناصر دایی او، قول داده بود که اگر این ازدواج سر بگیرد، در عوض زمینهایش را در روستا به ناصر میفروشد. از طرفی آزیتا که دختر ثروتمندی است، مردی به نام سعید را دوست دارد و میخواهد با او ازدواج کند ولی پس از اینکه متوجه میشود که او زن دیگری هم دارد، با سلطانعلی ازدواج میکند.
خلاصه داستان: آرش به اتهام قتل نامزدش لیدا در زندان بسر میبرد و در انتظار دادگاه است. او برای مادرش فرشته قسم میخورد که بی گناه است، فرشته به کمک وکیل آرش و یکی از دوستانش بهروز ساجدی، به دنبال جمع آوری مدارک و شواهدی برای اثبات بیگناهی پسرش است اما…
خلاصه داستان: صابر و پری سرانجام پس از یک دوره نامزدی طولانی به خانه بخت می روند. جهیزیه چیده شده و قرار است همه فامیل برای دیدن آن بیایند. ولی یک جای کار می لنگد...