پخش زنده
خانه پدری

خانه پدری

خلاصه داستان: این فیلم که قصه اتفاق‌های یک خانه قدیمی را از سال ۱۳۰۸ (اوایل حکومت رضا شاه) تا ۱۳۷۹ روایت می‌کند و مسائل و مشکلات زنان ایران را در هفتاد سال اخیر به تصویر کشیده‌است. زندگی محتشم از ۱۵ تا ۸۰ سالگی که در مرگ خواهر بزرگترش خود را مقصر می‌داند…

سلام علیکم حاج آقا

سلام علیکم حاج آقا

خلاصه داستان: فیلم سلام علیکم حاج آقا، در مورد طلبه جوانی است که به محض اینکه عمامه بر سر می‌گذارد، متوجه می‌شود بینایی‌اش را از دست می‌دهد. بنابراین تصمیم می‌گیرد برخلاف رسوم طلبگی به زندگی خود سروسامانی بدهد و ماجراهای طنزی را تجربه می‌کند…

زعفرانیه 14 تیر

زعفرانیه 14 تیر

خلاصه داستان: در فیلم زعفرانیه ١۴ تیر، ۱۴ تیر روز تولد میمنت است، مادر خوشبخت خانواده انوشه، اما ۱۴ تیر امسال آبستن اتفاقات عجیبی است برای این خانواده…

روشن

روشن

خلاصه داستان: روشن، مرد میانسال عشق بازیگری، نمی‌تواند خانه ثبت‌نامی‌اش را بگیرد و در آستانه فروپاشی همه‌چیز، تصمیم می‌گیرد نقشش را بازی کند…

آریاشهر دو نفر

آریاشهر دو نفر

خلاصه داستان: در فیلم آریاشهر دو نفر، میدونی با شش میلیون یورو، چندتا شست می‌شه خرید؟

لیپار

لیپار

خلاصه داستان: در فیلم لیپار، برکت نوجوانی عاشق سینما است که قصد دارد برای یافتن مادرش و همچنین به دلیل عشق به بازیگری، به هندوستان سفر کند…

شبی که ماه کامل شد

شبی که ماه کامل شد

خلاصه داستان: روایت دختر جوانی از مناطق جنوب شهر تهران است که درگیر عشق جوانی شهرستانی می‌شود و این در حالیست که دختر به دلایلی مجبور به مهاجرت از ایران است. در این مسیر، برادرش با او همراه می‌شود اما در میانه راه، اتفاقاتی برای آن‌ها رقم می‌خورد…

اولین امضا برای رعنا

اولین امضا برای رعنا

خلاصه داستان: داستان نویسی به نام جهانگیر گلستانه چند سال قبل با همسرش رعنا ازدواج کرده است. آن دو یک پسر به نام نیما دارند که ۶ ساله است. جهانگیر سه کتاب چاپ کرده‌است اما هیچ‌کدام از این کتاب‌ها نتوانسته‌اند برای او پولی به همراه بیاورند. خانواده در خانه‌ای اجاره‌ای که صاحبش از آشنایان قدیم جهانگیر است زندگی و اجاره مختصری می‌پرداختند، اما طولی نمی‌کشد که آن دوست قدیمی تماس گرفته و می‌گوید قصد دارد در خانه‌اش ساکن شود. این خبر زندگی جهان را به هم می‌ریزد…

جیب‌بر خیابان جنوبی

جیب‌بر خیابان جنوبی

خلاصه داستان: روزگار ما نیست، ما مال خود می کنیم… بگذار به ضرب شمشیر یک دلاور از پا درآیم، پولاد در قلب و لبخند بر لب. زمانی چنین گفته بودم، ولی تقدیر چه بازی ها که ندارد، میدان جنگ من فاضلاب گند خیابان بود و خصم من یک گاری با باری هیزم. بسیار منطقی است، من همه چیزم را از دست داده ام، حتی مردنم را…

آزادراه

آزادراه

خلاصه داستان: روحانی جوانی که درگیر یک موقعیت تراژیک عاشقانه است، نا خواسته وارد ماجرایی می شود، او که خود قضاوت نیز می خواند بر سر دوراهی انتخاب بین عشق و ایمان قرار می گیرد.

نوک برج

نوک برج

خلاصه داستان: امیر هر چه می‌گوید عاشق شده‌است کسی حرفش را جدی نمی‌گیرد. ولی وقتی او را نوک برج می‌بینند، می‌فهمند موضوع جدی است و تازه ماجراها شروع می‌شود و…

سلام بر عشق

سلام بر عشق

خلاصه داستان: نادر که در حال حاضر خواننده می باشد، به تحریک برادرش دست به دزدی می زند اما…

-