شوخی کردم قسمت اول
خلاصه داستان: بعضی آدم ها کلاً همینجوری هستن! یعنی هر چی میشه، هر چی میگن، هر چی میبینن رو کلاً همونجوری میگن و میبینن که هست! بعضی آدما خلاقن! حالا این یا به خاطر گردوئه یا به خاطر ژنِ پدرِ خدا بیامرزشون… دروغ…!
خلاصه داستان: بعضی آدم ها کلاً همینجوری هستن! یعنی هر چی میشه، هر چی میگن، هر چی میبینن رو کلاً همونجوری میگن و میبینن که هست! بعضی آدما خلاقن! حالا این یا به خاطر گردوئه یا به خاطر ژنِ پدرِ خدا بیامرزشون… دروغ…!
خلاصه داستان: “داستان سه نسل را به صورت همزمان و پیوسته روایت می کند که از دغدغه های امروز جوانان تا آسیب مسائل روز خانوادگی و اجتماعی به تصویر می کشد.
خلاصه داستان: گندم و امیرعلی که هر دو در رشته الکترونیک نخبه هستند دل در گرو مهر هم دارند. اما پدر گندم که صاحب کله پزی عدالت است به هزار و یک دلیل با وصلت این جوان مخالف است، اما درست وقتی که امیرعلی فکر میکند قدمی به نرم کردن دل آقا رحمان نزدیک شده، حادثه ای تمام رویاهای او را در هم میریزد.
خلاصه داستان: بابک سردبیر مجلهی پرفروشی است و سهیل و مسعود همکاران او در نشریه هستند، هرکدام در زندگی مشترکشان دچار مسائلی شدهاند و برای فرار از زندگی روزمره و کاری و چند روز دوری از همسرانشان تصمیم میگیرند بدون اطلاع خانواده به سفر مجردی و به اصطلاح خودشان ریکاوری بروند.
خلاصه داستان: سه جوان امروزی بعد از رهایی از زندان و در مسیر تحقق رویاهایشان، با اتفاقاتی غیرمنتظره روبرو میشوند.
خلاصه داستان: چند زوج در ردههای سنی مختلف و در سال ۲۰۲۰ به دنبال آن هستند که تعریفی بیست از زندگی خود ارائه دهند غافل از آن که بدجوری از تعارضات ذهنی رنج میبرند.
خلاصه داستان: داستان یک خانواده است که پدرشان در بستر مرگ وصیت میکند که برادر بزرگتر برای برادر کوچکتر زن بگیرد و سپس اموال را میان خودشان به صورت مساوی تقسیم کنند، اما مشکل اینجاست که برادر بزرگتر، طمع میکند و تصمیم میگیرد با استفاده از سه زن، برادر کوچکتر خود را اغفال کند.
خلاصه داستان: قصه ی یک خانواده است که بعد از مدتها دوباره دور هم جمع میشوند.
خلاصه داستان: در جنوب شهر پسری به نام عطا (با بازی جواد عزتی) با پدرش زندگی میکند و دو تن از دوستان خود را نیز به خانه راه داده است، اما کلفتی که برای همسایهشان کار میکند، دلبستگی خاصی به این پسر دارد ولی عطا از این موضوع چیزی نمیداند. این کلفت دختری را به خانه عطا میآورد و ادعا میکند که دخترخالهاش است و از عطا میخواهد برای چند روزی مخفیانه او را در منزل خود نگه دارد. عطا این موضوع را میپذیرد و ماجراها با ورود این دختر به خانه شروع میشود.
خلاصه داستان: نصرت و رحمت دو برادر هستند که برای به دست آوردن ارثیه پدری خود با مشکلات زیادی از جمله دزدیده شدن پدرشان مواجه می شوند و…
خلاصه داستان: داستان دختری به نام دختری به نام سارا است که از دانشگاهی در کانادا بورسیه تحصیلی گرفته و قرار است ساعت ۶ صبح تهران را به مقصد تورنتو ترک کند. دوستانش قبل از پرواز برای او مهمانی را تدارک میبینند، اما در حین مهمانی پلیس وارد خانه میشود و همه را دستگیر میکند، سارا که خود را از ماموران پنهان کرده با چالشهایی مواجه میشود که این تازه شروع ماجراست.
خلاصه داستان: عشقی پرشور میان طلعت و شمس را به تصویر میکشد که با ابتلای آقای شمس به فراموشی، مشکلاتی برایشان به وجود میآید.